شاید این پستم پست جالبی نباشه چون من الان واقعا حالم گرفته س امروز رفتیم خونه ی محمد(دوستم)  خدا بیامرز همه باز عرض تسلیت باشه و هم بگیم ما همه جوره در خدمت مجلس هفتم هستیم راستش امروز خیلی دلم گرفته س خودمم نمیدونم ولی حالم چندان خوب نبود خسته هم بودم به اسرار دوستان رفتم ولی ای کاش نمیرفتم چون واقعا تحمل دیدن مادر محمد رو توی این وضع رو نداشتم مادرش حالش خوبه خدارو شکر ولی من وقتی دیدم هنوز مرگ از دست دادن پسرش رو باور نکرده و میگه الان که محمد زنگ بزنه هنوز چشم انتظار محمد . محمد خیلی دوست داشتم خیلی دلم براش تنگ شده نمیدونم قسمت میشه دوباره اون دنیا بینمش یا نه ولی این حسرت شد برم از وقتی رفته دلم هواشو کرده میگم رفیقم تا وقتی بود میدیمش الان که نمیاد برم کجا ببینمش برم سر خاک ش باورم نمیشه که رفته اون از یه دوست به من نزدیک بود مادرش داشت خاطرات محمد که به دوستان رفته بود بیرون رو میگفت من دلم تو جمع دوستان شکست ولی جلو خودمو گرفتم نمی توستم مادرشو ببینم شکسته شده بود و این بود که این پست رو میزارم برای خودم تا خودم هر از گاهی بخونم پست هامو

فردا میریم سر خاکش آروم بشم راستش تصمیم گرفتم هر هفته برم قبرستون آروم بشم دارم میرم قبل از رفتنم جامو ببینم که رفتم نترسم .

بعد رفتنت رفیق زندگی کردن برام سخت شده