سلام و دورد به همه دوستان گل  .
دیروز کنکور کارشناسی نرم افزار رو دادم کنکوری که سر جمع 20 ساعت مطالعه داشتم چون هنوز فارغ و  تحصیل نشدم و آزمون رو تستی دادم رفت ولی خوب بزارید بریم داستان امروز رو بگم . ساعت 8 قرار بود آزمون شروع بشه که حول و حوش 8:40 آزمون شروع شد و بچه های کامپیوتر رو تو یه کلاس جمع کردن و من از همون اول داشتم میخندیدم همینجوری دوست داشتم بخندم مراقب آزمون زوم کرده بود روم که چرا دارم میخندم حالا این جریان داره (شادی و خنده های قبل از طوفان هستش )  خلاصه جوری شد که مراقب اومد دستشو گذاشت رو شونم بهم گفت عزیزم زیاد داری مخندی هآ .
من : 😐 نخندم پس میخوای گریه کنم
خلاصه اینو بارمون کرد و رفت . آزمون شروع شد وای ولی خون سردی مو حفظ کردم و باز سر آزمون داشتم لبخند میزدم . از 250 تا سوال کنکور شاید 15 تاشو زدم و بلند شدم صلوات ☺️☺️  سطح آزمون بالا بود و من درس مدار و منطق رو هنوز پاس نکردم خلاصه برای خودمو سوژه ای هستم ... سر 1 ساعت و نیم هر چی زور بود زدیم بلند شدیم (من یه عادت دارم همه ی سعی مو میکنم هر چی تونستم می نویسم تا یه تایم مشخص بعد چند بار چک میکنم چیزی از قلم نیفته بعدشم بلند میشم )  
یه عده ام منتظر بودن یکی بیاد کمک کنه بهشون که نمیدونم اومدن یا نیومدن خلاصه یه آب مدنی یخ بهمون دادن یک عدد کیک دوقلو (شانس نگاه 25 دادم اینارو دادن ) متاسفم بلند شدم اومدم بیرون 3 ساعت الاف شدم دوستم بیاد تا گوشی مو از ماشینش بردارم  ( آزمون اینجوری خستم نکرد ولی منتظر بودن اون 3 ساعت خستم کرد ) اومد و سوار شدیم و اومدیم . :)
پ.ن : کنکور به استعداد آدم ها طر میزنه (از طرح سوال اشتباه بگیر تا پیچوندن جواب سوال )
پ.ن : کنکور چیزه الکی الکی استرس و اینارو بزار کنار همیشه بخند حتی تو شرایط سخت
پ.ن : من چرا کنکور نخوندم چون حس خوندن برای چیز های چرت و نداشتم و بلد نبودم :) چیز های که تو دانشگاه بهت یاد میدن با چیز های که تو کنکور میخونی زمین تا آسمان فرق داره

پ.م : منظور از دیروز روز جمعه میشه که گذشت چون نت نداشتم نشد زود انتشار بدم :|