1412/1/13 : تاریخ

به : بهترین دوست

جای که نوشته ها هرگز دوری تو را  پر نمیکنند از دلتنگی به تو به نوشتن روی می آورم وقتی که فکر میکنم که دیگه قرار نیست هرگز ببنمت آتش میزند قلبم را من دلم به تو امید بود اصلا تو فلسفه زندگی من هستی و بودی کاش میشد هنگام پرواز از پشت گیت انتظار برای آخرین بار میدیدمت و  آخرین و بهترین بوسه هایم را برایت میزدم کاش رفتنی در کار نبود ، کاش دلتنگی نبود.
 کاش فاصله ها  نزدیک تر از اونی بودند که من تصور میکردم . بعد رفتنت هر ماه می آیم پشت همان گیتی که منتظرم بودی با خود میگویم شاید برگردد ولی حالا  15 سال گذشته ست  تو هنوز نیامدی میدانم آمدنی در کار نیست. نه هرگز نا امید نشدم هنوز اعتقاد دارم روزی خواهی برگشت روز که تو میایی من از پشت گیت ایستادم پسری پیر با موی های سفید که هرگز تو را با دنیا عوض نکرد و هنوز قلبی از خاطرات تو در قلبش می تپد تو می آیی آره منتظرت خواهم ماند ولی هرگز مرا نخواهی دید چون من از یادت رفته ام .

❤️ [ آخرین نامه ی فرودگاهی برای بهترین دوست ] ❤️