از دل تابستان به سمت پاییز میرویم پاییز که دوست دارم اتفاق ها خوبی داخلش بیفته اتفاق های خوشی که از الان داره ریشه های دلم رو میزنه .

 توی این ذهن فندقیم دیگه دوست ندارم راجب چیزهای چرت و نشدن اینا حرف ها بزنم . تنها راه رفتن  و رسیدن این که بخوای و بهش فکر کنی نا خودآگاه میری سمتش حتی خودت هم نمی دونی الان دارم واقعا حس ش میکنم تو  کتاب موفقیت ایرانی یه جایش گفته بود که شما کافی هستش که به کاری که میخوای بهش برسی فکر کنی ناخودآگاه میری سمتش و من الان دارم اونو هر ثانیه تو ذهنم بخته ترش میکنم  و برای رسیدن بهش تلاش میکنم . به روزی های فکر میکنم با خوندن کتاب حالم خوب میشه ، به روزی دارم فک میکنم که تو بهترین مرتبه شغلی ام قرار گرفته ام و خیلی چیز های دیگه فقط دارم برای رسیدن به تک تک شون فکر میکنم و انرژی ایم روز به روز زیاد میشه اصلا انرژی که داره میاد سمتم یه شاه لوله زدن به روحم ناموسا اطلاع ندین بیان ببندن :) . انشاءالله روحتون همتون متصل بشه به شاه لوله ی انرژی .

 

فقط خودت میتونی خودت رو نجات بدی

جمله که دائم تکرار میشه فقط خودت .

 

 

پ.ن از خودم : اینجا یک عدد بیمار روحی که چند وقتیس دارد با بیماری جنگ میکند و در حال بهبودی یست  در حال نوشتن هست .