سلام من پریا شاید الینا شایدم شاید اسم های خیلی های  دیگه من دختری خیلی خوبی بودم . دختری حرف گوش کن بچه بودم بزرگ شدم 14 . 15 سالم بود چیزی از زندگی نمیدونستم ولی نمیدونم چی شد...   و یه دفعه یه اتفاق برام افتاد دختری سابق نبودم تغییر کرده بود بچه زمان کودکی هم نبودم خیلی تغییر کرده بودم دختری بودم که نمی دونستم دوست داشتن چیه . نمیدونستم دور دور چیه نمیدونستم عشق بازی چیه نمیدونستم چی خوبه چی بده . کدوم دوستم خوبه کدومش بده  در ضمن بچه بالا شهر نبودم . دختری خسته و ویرانه شده  بودم از زندگی خسته بودم یه احساسی بهم میگفت پریا کجای کجا
خیلی سال ها گذشته بود من الان 25 سالم شده ولی ای کاش به دنیا نمی آمدم زندگی جور بهم بد گذشت که الان بوی مرگ را میچشم خیلی بهم نزدیک خیلی و همه ی این مشکل ها تقصیر خودمه من مسئول زندگی م بودم ولی نتونستم شایدم نذاشتن مهم نیس حالا میخوام خودم رو معرفی کنم