نا نوشته ها

گویند سرانجام ندارید شما ! ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم... مولانا
پسر زمستان ، فرزند اسفند ، بچه ی سیزدهم

۸ مطلب با موضوع «شخصی شناسی» ثبت شده است

زندگی من 2

يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۸، ۰۱:۱۶ ق.ظ

خیلی هاتون ممکنه یه سری از این مدل  آدم ها رو دیده باشد یا شاید بعد یه مدت طولانی تجربه کرده باشید که بسته به زمان براتون رخ داده. افرادی که دائم نِق میزنن ، جای باهاش میرید خرید ینی نمیشه که به فروشنده بعد از خارج شدن بهش گیر نده به جنسش به هر چی که بتونه دستش بیاد ، یا مثلا رستوران رفته باشی باش و به هر چیزی که بشه بهش گیر داد گیره بده ، یا نه داخل دوره یا سمیناری شرکت کرده باشی و این بعد از خارج شدن از اون فضا شروع به نِق زدن راجب شخص سخنران کرده باشه . من تو یه همچین شرایطی با یه همچین آدمی های بودم و روز های سختی رو گذروندن من توی یه دوره حس کردم دارم شبیه اون میشم منم داشتم نِق میزنم نا خود آگاه دست خودم نبود منم تو شرایط اون بودم ولی من هر چیزی که حال روحیم رو به مرور بدتر کنه و  بهم بریزه سریع حذفش میکنم این تو کتگوری من نمیتونه باشه برای همین فاصله میگرم .  این آدم ها بدونشون واسه آدم آفته میتونه باشه.  یهوی میبنی افتادی تو گندآبی که نمیتونی بیرون بیای ازش ...

از این آدم ها تا میتونید فاصله بگیرید ، آروم ولی حتما...

یکی به حرفی قشنگی زد : آدم باید روحیه ش مثل آب زلال باشه تا از زندگیش لذت ببره . شما تجربه کردید حتما  آدم چقدر آروم هستش وقتی که خودشو قاطعی اینجور مثال نمیکنه . 

 ته نوشت : مثل این آدم ها نباشیم :)


دریافت

  • رضا :)

سخت گذشت

يكشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۸، ۰۲:۰۳ ق.ظ

این چند وقت به سختی گذشت ، تنهایی بعد یه مدت بزرگت میکنه . بی نیاز باشید از آدم ها که فک میکنن تو نیاز به اونا داری . بهشون هرگز اجازه ندید واستون تصمیم بگیرین .

اگه مثل من کل شق و یه دنده تشریف داری واسه تجربه  ت هزینه کن آدمات رو بشناس ، یه جای بنویس شاید یکی به دردش خورد . راستش من آدم ها رو همیشه از نگاه خودم دیدم ، تحلیل کردم . اینا شد .

اونای که زیاد از خودشون تعریف میکنن ، آدم ها مورد اعتماد نیستن شاید واقعا دانش چیزی داشته باشن ولی آدم های موفق نیستن . موفق ها سر به زیر ترن .

یه گوشه از خاطرات هاوکینگ :


افرادی که هوش خود را به رخ می‌کشند بازنده هستند.

  • ۳ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۸ ، ۰۲:۰۳
  • رضا :)

خارج از بحث که برویم

سه شنبه, ۴ تیر ۱۳۹۸، ۰۸:۲۹ ق.ظ

تمام فکرم این شد از سلسه رابطه های مغزی ،از تحلیلات روحی دلیل یک بخش بزرگ از افسردگی  این میتونه باشه که استرس و اضطراب زیاد در طولانی مدت باعث افسردگی میشه . دانشگاه جای من نیس ، راستش اونجوری که باید میبود نبود نتونست منو ارضاع کنه . هدف ها دانشگاه با من فرق میکن، اونا ردمپ اموزشی  رو 40 ساله همونی که هس الانم هست . و خیلی چیزهای دیگه که با رو مسیر من فرق داره ... 

پی نوشت : این متن دیشب داشت نوشته می شد ولی نمیدونم چه وقت خوابم برد وسط تایپ :|

  • رضا :)

قضاوت خانوادگی

دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۰:۱۴ ب.ظ

این روزها نمیشه با خودم به این موضوع آسیب رفتار خانواده ها نسبت به فرزندهاشون فکر نکنم . بارها بارها فکر کردم از این که چرا باید خانواده به شخصیت فرزند هاشون توهین کنن . از این که ذهن شون به این بسته شده که بچمون باید سریع پله ها ترقی رو بالا بره ولی اگه نتونه براهه بالا مستحق تحقیر و قضاوت شدن هستش . چرا باید به یه همچین نگرشی برسیم ؟ چرا باید فکر کنیم که همه باید پله ها ترقی رو بالا برن واقعا فک میکنین اگه نتون برن جلو باید احساست شون رو پای مال کنید  . به جای این بهشون یاد بدیم استعداد هاشون رو پیدا کنن و روشون سرمایه گذاری کنین میایید احساسات بچه ها رو به گند میکشید .از این ها بگذریم انگار این آسیب تو جامعه هم بسیار دیده میشه از دانشگاه ها بگیر تا دوستان .

پی نوشت : این قصاوت ها ، آسیب های خیلی بزرگی میتونه بزنه که درس شدنش سال ها وقت میبره .

هر کسی یک نابغه است، ولی اگر یک ماهی را از روی توانایی اش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنید،آن ماهی تمام عمرش را با این باور زندگی خواهد کرد که یک احمق است‼️
                                                                                                     - آلبرت انیشتین -

  • ۲ نظر
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۲:۱۴
  • رضا :)

نمی دانم های تکراری

سه شنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۵:۱۸ ب.ظ

خیلی وقته که چیزی نمی نویسم یا اگه می نویسم طولی نمیکشه که پاک میکنم راستش اگه از اون های باشید که نوشته هامو دنبال میکیند تا حالا شاید فهمیده باشد من نگارش درست حسابی نداشته م و اکثر نوشته ها دربُ داغون انتشار پیدا میکنه . این رو میگم چون یکی بهم اینو اشاره کرده بود که گنگ مینویسی اصلا فنون نگارش رو بلد نیستی . من بهش حق دادم چون خودم از خیلی قبل تر ها به این نتیجه رسیده بودم که جمله بندی درست حسابی تو نوشتن ندارم و این یکی از استعداد درست نشدنی در من هستش علتش هم میتونه این باشه که من نوشته که به ذهنم میاد رو تو اینجا می نویسم و اگه حوصله داشته باشم دوباره نوشتم رو میخونم تا اصلاحش کنم و اگر نداشته باشم دوکمه ذخیره و اتشار فشار میدهم و تمام . "راستش رو بخواید وقتی به هر موضوع و به هر رابطه و هر موجود و سوالی که رسیدم زیاد بهش توجه و تمرکز نکردم که ازم چی میخواد فقط از کنارش رد شدم"

پی نوشت : اگه بهش توجه میکردم چی میشد ؟

پی نوشت : هوای دل ابریست تا بماند و تا ببنیم چی میشود ...

Dwonload
حجم: 2.97 مگابایت

  • ۲ نظر
  • ۱۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۱۸
  • رضا :)

سر کله میزنیم با بیشعور ها

جمعه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۷، ۰۷:۵۷ ب.ظ

بیشعور ها تموم نمیشن. هرگز !  واسه همین تصمیم گرفتم این کتاب رو تموم کنم . هر سری میخونم بخشیش رو به مشکل های خودم تو زمینه بیشعوری پی میبرم  و سعی میکنم خودم رو توسعه بدم  و چیزی که بعد از خوندن این کتاب منو اذیت میکنه آدم ها بیشعور هستن که بعد از خوندن این کتاب با گوشت و استخونم درکشون میکنم و این منو خیلی آزار میده و سر این هست که ترجیح میدم تنها بمونم ، تنها زندگی کنم ، تنهایی سفر کنم  ، از بی شعور ها فراری باشم . دایره ارتباطتم رو محدود کنم کم کم از همه شبکه اجتماعی خارج بشم و بر پی کار خودم .

پی نوشت اول » عصبی نیستم فقط دارم تو بیشعوری یه سری از آدم ها میسوزم .

پی نوشت دوم » لینک دانلود کتاب بیشعوری قرار گرفت ( هشدار اگه روحیه درست حسابی ندارید از مطالعه این کتاب پرهیز کنید که وقتی پی ببرید کجای داستانتون هستید دوچار یاس و نا امیدی نشد )  .

دریافت
حجم: 3.02 مگابایت
توضیحات: بیشعوری (خاویر کرمنت)

  • ۲۶ بهمن ۹۷ ، ۱۹:۵۷
  • رضا :)

وسط بیابان تشنه باشی !

دوشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۷، ۰۲:۴۴ ب.ظ

اینجا وسط بیابان به خواسته هایمان متصل میشویم ...

وسط یه بیابون که شدت گرما بالاس ، خستگی طاقت فرسا ، فقط یه چیز میتونه حالت خوب کنه  "آب" هیچ چیز جز آب توی این لحظه نمیتونه تو رو سیراب کنه حتی اگه تو اون لحظه بگن بیا به جای آب بهت یه چیز با ارزش دیگه بدیم ولی نه تو میگی گور بابای چیزه با ارزش به من فقط آب بدید.[Pause] حکایت ما هم یه همچین چیزی هست این که میخوای به یه چیز برسی توی (رشته مورد علاقت ، تو کارت ، تو زندگیت ، تو هر چیزی که تو رو بتونه به تشنه بودنِ رسیدن به هدف تشبیه کنه) اصلا مسئله اینه اگه تشنه نباشی نمیتونی سخته هاشو درک کنی که برات ارزش پیدا کنه و در آخر نمیتونی لذت ببری . [Play] اگه اون لحظه که تشنه هستی به تو بگن آب پشته آخرین تپه هستش چه حالتی بهت دست میده : دو حالت بیشتر نداره میگی اوووووه چقدر سخته ولش کن بابا و بعد میمونی همون جا از تشنگی میمیری :دی یا این که میگی میدونم سخته ولی اگه دَووم بیارم و تلاش کنم و خودم رو برسونم اون موقعه میفهمم به آب رسیدم چه کار کنم و شروع میکنی به حرکت با هزار ترس و لرز که نکنه نکنه نکنه!!! . توی مورد دومی یه حس بهت دست میده که میتونم و باید بهش برسم حتی امکان داره تو این راه یه سخته ها بدتر از الان باشه ولی جرئت میکنم میگم من باید برسم [Pause] تو خواسته هاتون باید جرئت به خرج بدید به تمام خستگی که هست توی این دنیا جای مفت بدست آوردن نیس باید واسه چیزی که واقعا میخوایم واسه رسیدن بهش تشنه بشیم چون اینجوری لذتش بیشتره .

پی نوشت اول » اگه دیدید که واسه هدفی که قرار انتخاب کنید تشنه نیستید پس هنوز تشنه نشدید و هنوز چرایی هدفت مشخص نیس چرا تشنه نشدی ؟ چرا تشنه هستی ؟  .

پی نوشت دوم » ...

  • رضا :)

شکر گزار باشیم تا کام روا شویم!

شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ۰۱:۱۲ ق.ظ

این چند وقت رو حسابی فکر کردم . به این که چرا ما اکثر مواقع از وضعیتی که داریم راضی نیستم ! راستش من اکثر مواقع تو این ناراضیتی بازار وضعیت پرچم دار بودم شده بودم شبیه یه عادت بد . که همیشه تو وضعیت ها گیر دادن به خودم . رضا چرا اینجوری ! رضا چرا اونجوری ! رضا بدبخت ! رضا رضا رضا ...

راستش حالا که فکر میکنم به یه نقطه مشترک میرسم اونم چیزی نیس جز "صبر" ، "شکرگزاری" این دوتا رو واقعاً درک نمیکردم .

همیشه دوست داشتم بدون سختی چیزی رو به دست بیارم ! غیر ممکن هستش واسه بدست آوردن چیز های خوب سختی نکشی . واسه همین من دنبال این راه هم رفتم ولی آخرش به یه جای تو خالی خوردم که ما بهش میگم نقطه پوچی یعنی خالی خالی ترکیشم بُوش :دی . پس باید برای به ثمر رسیدن هر چیز به مقصد از صبر استفاده کنم .البته صبری که داخلش تلاش باشه .

بعدیش هیچ موقعه شکرگزار نبودم . همیشه فک میکردم از این وضعیت که الان هستم برام راضی کننده نیس . پس کم می آوردم و از ادامه دادن به مسیر به دست آوردن بیخیال میشدم ! درست در یک قدمی موفقیت کِش شُل میکردم ( یه جور حس بیخیال بابا نشد) . ولی در صورتی که باید به همون وضعیت هم که بودم باید شکر میکردم چون هیچ چیزی سر جای خودش نمیمونه و ما آدم ها روز به روز در حال توسعه فردی هستیم پس نگران چی هستیم . اگه شکر گزار بودیم پس یه حس به ما میگفت آماده شو برای پله بعدی ...

پی نوشت اول » اگه نتونستی از خودت تو اون زمانی که در حال فکر  کردن راجب وضعیت خودت هستی شکرگزار نبودی این مشکل شخصیتی تو هستش .

پی نوشت دوم » یه قاتل حرافه ای قبل از این که قاتل حرفه ای باشه باید یه دل بزرگ داشته باشه تا خودش رو بتونه برای کاره بعدی آماده کنی .

پی نوشت سوم » اگه داری این پست رو میخونی به من فوش میدی حق داری . شکرگزار باش چون هنوز زنده ای  چه بسا که خیلی ها دیگه دستشون کوتاه شده از این دنیا و هیچ کاری دیگه نمیتونن انجام بدن .

پی نوشت چهارم » اگه کلاً میبنی نمیشه . علتش این که تو هنوز نتونستی خودتو رو دوست داشتی باشی (بهتره که قبل از هر کاری اول عاشق خودمون شیم بعدش اون کاره) .

فرصت داری خودت رو دوباره دوست داشته باشی ، دوباره شکر گزار باشی ، دوباره نفس بکشی  پس عجله نکن فقط عمل کن . "صبر"، "عمل" ، "شکرگزار"

  • رضا :)