من زندگیم با تمام قواعد و قانونش با تمام خوب و بدش توی یه بازی که قراره دیر یا زود برم داخل اون بازی میدونم الانم داخل اون بازی هستم ولی حس چندانی بهش ندارم بازی که من از آینده ش خبر ندارم بازی که وقتی برم داخلش شاید اومدنی دیگه ازش بیرون نباشه دارم تک تک دغدغه های که منو مربوط به دنیای کثیف دور برم میشه رو یکی پس دیگر دیباگ میکنم و میزارم تو صندوق کوفتی که حامل هزاران داستان هستش . دیگه آدم قبل نمیشم ولی این حس رو دیگه برای همیشه دوست دارم تو این دنیای خودم بمونم یه چیز شبیه لاک میمونه ولی دنیاییِ برای خودش و قرار داخلش به خیلی چیزها سرک بکشم  قرار تو تخیلات و رویا سرک بکشم نفس بکشم و حتی کار کنم ولی تهش من خودم هستم .

 

پ .ن : یک خودخواهی که میخواد از همه چی ته ته لذت اون رو ببره . همین

پ .ن : یک دیونه که دوست داره از دنیا خودش بنویسه شاید یه روزی کتاب کرد برای خودش

پ .ن آخر : تا الان نویسنده من بودم نه ولی از حالا به بعد شخصیت [وی] هم اضافه میشه اونم منم ها ولی بیشر شبیه یه راوی میشم . شخصیت خودمم شاید دیگه ننویسه چون دیگه وقت نداره دوست داره دائم گم بشه تو رویاهاش .