نا نوشته ها

گویند سرانجام ندارید شما ! ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم... مولانا
پسر زمستان ، فرزند اسفند ، بچه ی سیزدهم

روز های پاییزی

پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۲۰ ق.ظ

راجب پاییز نوشتم البته کمی قبل تر ها  که چقدر پاییز رو دوست دارم .

پاییز رو من به خاطر رنگ طلایی ، خش خش برگ های ریخته شده روی زمین دوست دارم به خاطر سوز سرماش به خاطر خیلی چیزها که یاد آور خیلی از خاطره ها هستن خطراتی که هرگز فراموش نمیشن ، آدم های که تو فصل پاییز به دنیا میان رو قدرشون رو بدونید مخصوصا اگه از عزیزانتون هستن ، دیروز روزه قشنگی بود امروز و فردا هم روزه قشنگیه کلا روز هامون قشنگه.  منُ پاییز با هم خاطرات زیادی داریم امسال با آدم های جدیدی آشنا شدم  کسایی که زندگیشون هنوز به عشق میده و هنوز امید هست به دوباره ساختن حس مرده این روزها ، میتونم بگم من همین الانم راضی هستم حتی به این وضع دیگه برام مهم نیس کی چی میگه ، کی دزده ، کی خوبه ، کی بده

الان به یه بخشی از زندگیم رسیدیم که باید از خودم ببرسم خودت کی هستی ، چه کار میخوایی بکنی ، چطور میتونی خودتو بسازی ، چطور میتونی رویا هاتو به واقعیت تبدیل کنی .

درسته یه وقتی های خسته میشم بیخیال میشم ولی یه لحظه میتونم فک کنم به حس الانم که قرار چه کاری کنم ؟ باید درک کنم بعضی روز ها این حس باید باشه که بفهمم کجا بودم ، چه کاری باید کنم و این حس گذارس ...

  • ۹۷/۰۹/۰۱
  • رضا :)

خش خش

پاییز

نظرات (۲)

خیلی خوب و قشنگ نوشتی:))درسته ادم باید از یه زمانی بیخیال همه چیز  و همه کس بشه و فقط به خودش فکر کنه و اهمیت بده و بس...
پاسخ:
همینه . :))
پـاییز خیلی خوبه بــله :))
پاسخ:
پاییز خودش یه چیز دیگس یه فصل دوست داشتنی با  اتفاقات دوست داشتنی  :)))