1 ماه میشه اسیر شدم تو یه انتخاب احمقانه برای کسی که ادعا داشت من مهندس شبکه اینا هستم ، تو برج دوقلای فلان جا پشتیبانش منم  که ساده لوح باورم شد این آدم درست حسابی هستش بهش گفتم شما که کارتون اوکی منو رو ببر کار گفت دانشگاهت رو تموم کن حتما بیا پیش ما راه میندازیم یک ماه پیش بهم پیام داد گفت میخوام یه دوره آموزشی ثبت نامت کنم هزینه فاک میلیون تومن هستش قسط به قسطش پرداخت میکنی و در صورتی که نفر اول تا سوم بشی میفرستمت خارج مدارک رسمی بگیرد فلان بیسا بعد گفت برای ثبت نام هزینه اولیه رو واریز کنید من ثبت کنم ، اولش شک کردم بهش ولی گفتم بیخیال فکر منفی نکن این ادم دست حسابی ارزش  نداره بهش بگم یه فاکتور چیزی بهم بده که من این هزینه رو میدم چیزی نشه فردا . درست همینجا بود احمقانه ترین کار زندگیمو انجام دادم و حالا سر گردون شدم ... من دوست ندارم شکایت کنم ولی مجبورم میکنه دیگه شنبه میرم شکایت می کنم و حالش رو میگریم . نتیجه این کار باعث یه نگرش از قبل تعریف شده که بهم ثابت شد هرگز هرگز هرگز به هیچ کسی اعتماد نکن همه ادم های روی کره زمین خلاف کارن میگه این که خلافشون ثابت شه . شاید فک کنی این بی اعتماد زیاد اصلا خوب نیس ولی من میگم اتفاق شما مالتو سفت بگیر همسایه رو دزد نکن.  مردم یاد گرفتن راه دزدی چیه ، وقتی هم ازت پول میگیرن به گوشیت هم جواب نمیدن ای توف به این روزگار قاریشمش که نمیشه به کسی اعتماد کرد .

اعتماد بیش از حد به آدمها در باب مواردی که عصبیم میکنن حذف شد . و یه نصحیت کسی که بهم قبل از این کارم بهم گفت: هیچ کسی تو این دوره زمونه محض رضای خدا واسه پیشرفتت کاری انجام نمیده .

 2 - همه اتفاق ها با هم یه جا میان سمتت این از اولیش و دومیش اینه که آقا به دختر جماعت نپر  این که دوست دارن همه چی رو دربارت بدونن از با کی میری بیرون ، چرا چی شده انگار زنت هستن بابا بیخیال توبه توبه - یه عده میان که بچزوننت تخلیه اطلاعاتی کننت برن همین واسه همین بیخیال دیگه حس با دختر بودن هم پرید . رابطه که سر تهش به تُف بنده و  معلوم نیس  کی و چه موقعه تموم ش کنن  هیچ موقعه واردش نشین هر چقدر هم فک کنید شما رو دوست دارن ، عشق این دوره زمونه همش چرته ها چرت ، واسه کاری های که مسئولیت داره وارد نشید کلا اینُ میگم که داشتن دوست دختر هم مسئولیت داره اگه نمیتویند نرید از ما گفتن بود .

 

 3- نظر فلسفه نداشته باشید سرتون تو زندگی خودتون باشه به منچه کی قرار چه جور زندگی کنه اینو میگم که این روز باعث یه سوءتفاهم بزرگ شدم ولی خودمم توش مقصر بودم و یه دعوا بزرگ شد  و من مسئولیت کاری ها احمقانه این روز هام رو به گردن میگریم  .

4 - زندگی این روز هام چرت شده ولی چه کنیم هر چی هست رو خودم خواستم سرم اومده . پروژه دانشگاهی و استاد خری که شعور درست صحبت کردن رو نداره و هر موقعه میرم پیش پروژه رو نشون بدم بر میگرده میگه این چه وضعشه کلا پروژت خرابه از زیر ساخت مشکل داره میگم اومدم بهت نشون بدم که فرایند کارمو نگاه کن نظرت بگو نگفتم که بیای فتوا راجب زیر ساخت بدی به زودی پروژه رو تموم میکنم میرم میدم بهش و از دکه قم برای همیشه میریم .

پ .ن : عشقم (مامانم ) میگه پسرم اگه  یه روز فکر ازدواج به سرت زد  زیاد چرت بهش نگو (همسر ، نامزد ) باعث مبشه طرف فک کنه خولی یه جور امروز اینو حس کردم .

 پ . ن  آخر  : این بود دغدغه ها این دوران از زندگی ایم امیداروم روز های خوشی رو بتونم دوباره به دست بیارم .