نا نوشته ها

گویند سرانجام ندارید شما ! ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم... مولانا
پسر زمستان ، فرزند اسفند ، بچه ی سیزدهم

لحظه خودکشی

پنجشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۱۰ ق.ظ

تا حالا فک میکردم من تو احساسات و عواطف من خیلی وضعم خرابه ولی حالا میگم خدا یا شکر چون امید دارم خوب میشم . 

امروز داشتم فیلم لحظه قبل خودکشی ... میدیدم  خیلی نارحت شدم با خودم فکر کردم چقدر انسان  بیمار وجود دارند که از لحاظ احساست و عواطف ضعیف هستند و خودشون و زندگی شون رو پوچ میبینن و دائم زندگی رو جای تاریک و وحشتناک میبیند و جالب تر از اون که تخیل های ذهنی شون رو ترویج میدن . یه آرزو دارم الان یوهیی : دوست داشتم لحظه خودکشی کنارش بودم متقاعد ش میکردم که اینکار رو انجام نده خیلی دلم برای کسایی که خودکشی میکنن میسوزه چون این ها راه گم کردن و کسی نیس که بره نجات شون بده چون این های انسان های ترسو و ساده هستند که دائم اتفاق های بد رو تجربه میکردن و دائم در حال تحقیر شدن بود و این فشار ها آخر عاقبت خوبی نداره . 

+ با زندگی و احساست کسی بازی نکن اگه خیلی تفاوت دارید 

+ همیشه به دوست های این چنین امید بدید و کمک شون کنید راه رو کج نرن و در صورت نیاز اونو به پزشک روان شناس ببر 

و در آخر 

دنیا جای بدیِ ولی ارزش جنگیدن رو داره 

 

  • ۹۶/۰۸/۱۸
  • رضا :)

نظرات (۲)

فکر میکنید میتونید متقاعدشون کنید؟؟
اونا که اینکارو میکنن دیگه ته خطن
پاسخ:
اره شاید  بشه نجات شون داد و دقیقا ته خط کجاس ؟
  • مهدی صالح پور
  • من هیچوقت نمیخوام منصرف شون کنم. به نظرم یه جورایی فرار از عذابی ه که دارن میکشن.
    پاسخ:
    عذاب چیه ؟ این ها همه افکار های غلطی هستن که خودمون باعث بانی شون هستیم . کسی هم نیس به فکرمون باشه