قبل از این که  ماجرای این روزها  بهش پیش بیاد بهش گفتم دوست دارم بمون
برگشت گفت تو رو مثل داداشم میدونم نمیتونم دوست داشته باشم داستان ما یه طرفه بود .  چون برادری نداشت ولی خوب من باز دوستش داشتم جوری که حاضر بودم ساعت ها بشینم باهاش حرف بزنم ولی خوب اعتقاد ها ی خانوادگی نذاشت ، آدم خجالتی بودم البته الانم هستم ولی خوب اون موقعه بیشتر با هم پیامک بازی میکردیم تجربه چهار یا پنج بار یادم نمیاد رابطه بهم خورده و درست شده باهاش رو داشتم میدونی نمیخوام بگم رکورد داری بهم زدن رابطه ها هستم میخوام بگم از علاقه ای که نسبت بهش داشتم و حالا هم دارم.

دوست ش داشتم چون دخترم عمم بود چون هر بار که میدیم مش اون روزها فکر میکردم شاید دلش به رحم بیاد بهم پیام بده بگه خسته شدم از تنهایی بیا ... آرزوی که داشتم یه بار به اشتباه بهم پیام بده ولی خوب این ها همش خیالت من بود روز ها گذشت میدیمش در مهمانی های فامیلی ولی رابطه ی بین من و اون دیگه وجود نداشت ولی خوب من دوستش داشتم خیلی بزرگتر از اونی که خودش فکر میکرد . ولی خوب من با انتخاب آدما ها احترام میزارم وقت گفت نمیخوامت ، نمیشه بیخیال شو  بیخیال نشدم ولی باهاش کاری نداشتم التماس نکردم بهش برای رسیدن بهشم تلاش کردم ولی جنگ نکردم به امید این که یه روز میاد ولی نیومد دیگه گفتم اگه مال من نمیشه حداقل با کسی سر زندگی بری که من بتونم ببینمش چون واقعا من بدون اون زندگی برام معنی نداره و نخواد داشت از بین وابستگی که من نسبت به اون داشتم اون به من نداشت اصلا برام مهم نیس ولی خوب دلم براش تنگ میشه و گاهی در دل شب به خیابان های تنهای میزنم و خودمو خالی میکنم ، دارم خودم رو آماده میکنم وقتی رفت حسرت الان رو نداشته باشم  درسته الان در مرحله ی نامزدی به سر میبره  - امیدوارم زندگیش انتخابش باشه هر روز بهش خوش بگذره.

اعتراف .
من از این که با یه دختر رابطه داشته باشم همیشه میترسم الانم میترسم چون من جنبه ی رابطه رو ندارم . " از رابطه ها برای همیشه بیزارم "

امروز دلم به حال خودم نمیسوزه و خودم رو سرزنش نمیکنم چون اینو به خودم فهموندم که اون رفت ، رفت سراغ زندگیش رفت شهر غریب و من بدون اون به زندگی ادامه میدم ولی مامانم گفت اون رفت یکی دیگه برات میگرم ( انگار اسباب بازی بود که میخود برام یکی دیگه بگیره ) راستش مامانم از دل من خبر نداره ، داره ها ولی میخواد با حرف هاش  آروم م کنه ، بابا میگه اون مال تو نبود چون ازت یه سال کوچیک بود تو باید یه دوختری بگیری که حداقل ازت 3 یا 4 سال بزرگ باشه همه یه چیز میگن . 10 ساله کم نیس که یه نفر دوست داشته باشی از ته وجودت . میگن کسی رو دوست داشته باشی  هرگز از یادت نمیره هر چقدر هم تلاش کنی دلیلش هم اینه که دوست داشتی . من 15 روز پیش 10 سال دلتنگی رو بخشیدم .

الان 20 سال م داره میشه  تازه بعد 10 سال دوست داشتن که به پایان رسید برای من ولی خاطره اش برای همیشه در من زنده اس ت  به نظرتون دوست داشتن کسی حتی اون طرف ندونه یا دوست داشته باشه جرمِ ؟

تقدیم به اونایی که دوست ش داشتم ولی به خاطرات می سپارمت :)