مباحثه امروز من با علمای دوست داشتنیِ عزیز دانشگاه ( بچه های ترم آخری )

اول این که ایکاش این ترم تموم نشه کاش میشد ولی خوب بگذریم .
کلاس سخت افزار تموم شد چقدر استاد باحالی داریم ما (استادمون کسی هست که تو پاساژ مروارید ) مغازه داره و من تا حالا چند بار رفتم مغازش و لپ تاپ رو دادم درست کرده یعنی این استاد باحالی هسش خیلی خوب بگذریم :دی


بعد از کلاس من با آقای ح رفتیم ته دکه ( اشاره به انتهای دانشگاه ) رو نیمکت نشستیم و حرفمون از درد دل و اینا شروع شد.  که چه خبر اینا و بعدشم راجب این پروژه ی  آخر ترمی صحبتمون افتاد که بهش گفتم بریم به استاد رستمی (مدیرگروه )  هستش که بگیم استاد پروژه ها رو اگه میشه دوتای بزنیم . اون یه پروژه اتوماسیون زده و آماده س منم که همیشه دستم پُره ولی حس کد زدن رو ندارم .  بگه که ما میخوایم دوتایی بزنیم اگه اوکی بده من دیگه کاری نکنم ولی چشمم آب نمی خوره .

در هر صورت من میزنم یکی از  این پروژه هامو اگه اوکی نشد . بحث اصلیمون از جای شروع شد که گفتیم  که دانشگاهمون که هیچ چی نکرد بلکه بدتر مون هم کرد  حالا در ادامه میگم  .
ما تو زمان خودمون  تو هنرستان فلسفه از کامیپوتر داشتیم میشیدم ولی حیف تموم شد یه استعداد های تو هنرستان بود که من تو دانشگاه دریغ از یکیشون رو پیدا نکردم این رو به نقل از من و دوستم میگم اون هم تائید میکرد .
چون اون ها یکی رو داشتن که رتبه ش 70 کشوری شدبود ولی چند ترم قبل انصراف داد . ( این حرفم رو فقط اونی میفهمه که میدونه همیشه توی دانشگاهای ایران استعداد ها اکثر بچه ها میان چرت و پرت های اساتید خفه میشه .)  . من به شخصه یکی داشتیم که تو زمان ما یه دفعه تغییر کرد که اخر های سال داشت کولاک میکرد و برنامه بخش کننده مدیا پلیر ساده و یه سایت آهنگ طراحی کرد  انصافا حرف نداشت ولی حالا سربازه به همین راحتی .
داشتم می گفتم همین جور که من بحث انداختم که ما ایرانی ها مدیریت هامون ضیعه تو ایران . "  تو ایران همه بلدن خوب صحبت کنن از بابای من بگیر تا  رهبر مملکت و از رهبر مملکت بگیر تا رئیس جمهور و از رئیس جمهور بگیر تا استاد ، دانشجو و در آخر من   " ولی متاسفانه وقتی حرف از عمل میاد به من نگاه میکنن من میگم ممد کجای با تو کار دارن  😛
یعنی چی این حرفم یعنی این که تو عمل درجا میزنیم .

و مشکل ها مختلفی داره و باید مورد بررسی قرار بگیره .  این که فکر میکنیم تئوری گفتن یه مبحثی خیلی خوبه  من بگم مثلا سر کلاس بشنیم به بچه ها بگم بچه فلان مقاومت این کار و انجام میده و تموم  " یا نه بیام به کسی که تا حالا انتگرال به گوشش نخوره بیام بهش انتگرال یاد بدم  بگم انتگرال سیگما اینجوری اونجوری این میشه یه چیزی شبیه به تُف مال و جفت مال به خورد بچه بدم و این بچه تا قیامت از انتگرال و هفت در جد آبادِ ریاضی تا  طراحشو فوش خوار مادر بده . به نظرتون این خوبه ؟
اگه منطقی فکر کنی یه عده میگن آره و یه عده میگن نه ولی من میگم نه چون گیرایی هر آدمی فرق میکنه  . این میگم چون یه عده نمیتون تو او زمان فهم اون مطلب رو بگیرن و این یکی از دلیل هاش میتونه این باشه شاید سیستم فهمش قبول نمیکنه و باید اونو رو باز کنیم و فهمش رو براش آسون کنیم مثل ما چرا توی ابتدایی اکثرمون ضرب رو یاد گرفتیم ؟ هر کی دلیل خودش رو داره مثلا من یکی به خاطر حساب کتاب پول های خونه ( پول چیزه خوبه لامصب دوستش دارم  :دی ) من همون موقعه این حس رو نیاز پیدا کردم و تلاش کردم و درک کردم که بابا ضرب خوبه و من ضرب رو بعد از سال سوم ابتدایی یاد گرفتم :دی  کسی نبود اینو بهم بگه و من اینو درک کردم ولی ای کاش کسی بهم میگفت خیلی مهمه و منو رو جلوی چالش های اون دوران میذاشت .

الان هم فلسفه انتگرال اینه تا نتونیم تو عمل نشونش بدیم و کاربردش رو براش تو ذهنش تداعی نکیم نمشه این رو  به زور تو ذهن وارد کنیم . پس نتیجه این بخش این که " ما در وافع نباید تلاش کنیم که چیزی رو به کسی یاد بدیم بلکه باید توی فهم اون مطلب راهنمایی کنیم  و این نیاز به ریسرچ (Research) هستش که بتونیم به این درجه برسیم  و مفهوم رو اول بهش بفهمونیم  بعدش فرمول رو این قضیه تو زندگی هم هست ما نیاز به هوا داریم اگه تنفس نکنیم میمیریم " .


دومین موضوع هم باز مربوط میشه به  بالایی اگه حس خوندن داری بخون اگه نه که بخیال :)
مدیریت پروژه در حوزه نرم افزار شاید به دردت بخوره ...
خوب  من سعی میکنم به شکل ساده و داستانی بگم .  یه گروه از دانشجویان که از لحاظ برنامه نویسی اوکی هستن و الان بعد از انجام چند پروژه کوچیک یه پروژه بزرگ بهشون پیشنهاد شده ولی تا حالا تجربه کار گروهی رو نداشتن و از مدیریت پروژه هم چیزی نمیدونن اصلا نمیدونن چقدر میتونه بهشون کمک کنه  .

خوب یه مدیر خوب به نظرتون چه مدلی میاد به گروه بفهمونه ؟  (اینو خطاب به مدیر ها بگم تا وقتی که مفهوم رو نتونی به کارمندهات بفهمونی به نظر من نمیتونی به مدیر خوب باشی ) .
خوب من به شخصه اگه این پروژه بزرگ رو به من بدن مطمنن بیشتر از 1 سال طول میکشه و این یعنی فاجعه و مطمنن پروژه رو به من نمیدن چون زمان و کیفیت مطمنن  برای اون ارگان مهمه پس باید این خیلی سریع انجام شه و من نیاز به یه گروه دارم و مشکل بزرگ اینه که کار گروهی تو ایران کمی شاید هم زیاد مشکل داره و درد یکی نیس و مدیر باید هر چه سریع تر افراد رو آماده کن و بچه ها آمده میشن بعد تاره این ها وقتی شروع میکنن و زمان کمه و یه این نیاز رو باید  بین بچه ها احساسش بدیم.

 چطوره پروژه رو همگی Step به Step جلو ببریم و از زمان به خوبی استفاده کنیم پس یه مدیر خوب کسی هست که بیاد اول گروه رو آماده کنه بعدش حس نیاز مدیریت پروژه رو بین بچه ها ایجاد کنه و بعد اونا رو  راهنمایی کنه و بیاد مدیریت راهبردی مدیریت پروژه رو تازه باز کنه و بگه قضیه از چه قرار و همه به طور موازی پروژه رو جلو ببرن و این میشه که به پروژه  یک ساله در عرض چند ماه به مرحله تست و نهایی شدن میرسه .  
طولانی شد  ای بابا :)