نمی دونم چرا دوست دارم راجب این بنویسم ولی خوب من تایپ نمی کنم دستم و مغزم هستش .

بیشتر ما در طول روز مخصوصا روز هایی که حالمون خوبه دست به هر چی میزنیم خودش راست و ریس میشه  حس می کنیم اون روز انگار خدا زیاد دوستمون داره :)

راستش به نظر من علتش اینه که ما باور داریم که اون کار شدنی هستش و وقتی انجامش میدم یه حسی بهمون داده میشه که  " تو میتونی همین " این حس بار ها و بار ها شده حس کنیم .

 

گاهی وقتا هم از چپ بلند میشم که از طلوع صبح حس میکنم این روز نشدنی و میگیم " امروز نمی تونیم " و همین حرف همون میشه و روز  رو به فنا میدم.  

 

حرفم اینه که نظام باور ها چیزی خیلی مهمی یه چیزی در حد مرگ و زندگی ...

 

یه گوشه از نوشته ای یه کتابی


" اعتقاد و باور منشا همه رفتار های ما است . اگر ایمان داشته باشید که چیزی واقعیت دارد ، آن چیز ظاهر خواهد شد و اگر باور داشته باشید که چیزی ممکن است آن چیز امکان خواهد یافت "

 

 

وقتی شخصی اعتقاد داشته باشد «« من از عهده این کار می آیم »» توانایی ها ، استعداد ها و انگیزه لازم برای موفقیت در فرد یک سویه شده در خدمت او قرار می گیرند.

 

 

نوشته از ‹‹ آنتونی رابینز ››

کار هایی که می توانیم یا نمی توانیم انجام دهیم و آنچه را که ممکن یا غیر ممکن می پنداریم به ندرت ناشی از توانایی واقعی ماست ، بلکه بیشتر از عقایدی که نسبت به خود داریم سر چشمه می گیرند .

 

نمونه هاش  که هم دیدم و هم  بهش رسیدم .

- داداشم چند سال دم از رفتن به آلمان رو میزد فقط حرفش بود همین امسال زیاد درگیرش شد برو تهران بیا  و آخرش شد این که به آرزوش رسید الان هم المان رفت رسید .

- دو سال پیش کسی که دم دم های کنکور موتور خوندن کتاب هاش شروع شد و رتبه که باور نمیکرد حتی دوستان و آشنایان قطع امید کرده بون ولی رتبه ش چیزی نزدیک به 1000 شد .

 

+ چرا فک میکنی نمیشه آدمک تنبل نما 😈 نگاه نکن . عمل کن

+ بی فرهنگ روحی و اجتماعی 🤨

 

یک عدد رَد داده