نا نوشته ها

گویند سرانجام ندارید شما ! ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم... مولانا
پسر زمستان ، فرزند اسفند ، بچه ی سیزدهم

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

از رویا تا واقعیت (آپدیت نهایی)

چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۳ ب.ظ

پی نوشت یک » این پست آپدیت خواهد شد 

پی نوشت بعدی » این پست به درد 18+ میخوره چون میدونم همشون دهه هفتادی یا شصتی اینا هستن . 

12سالَم بود فک کنم  اون دوره مربوط به اول یا دوم راهنمایی بود که سال بعدش میشید سوم راهنمایی و بعدش دبیرستان ... 

اون موقعه بود به هم دوره ای هام  که مدلشون در حد 20 اینا بود گفتم رشته کامپیوتر آینده خوبی تو دنیا خواهد داشت اصلا گفتم قرار بترکونن بیاید برید این رشته اگه علاقه دارید بیایید برید ولی خیلی هاشون اون موقعه کامیپوتر هم نداشتن ولی مخ ریاضی خیلی داشتن همشون رو مدیر مدرسه اغفال کرد و فرستاد تجربی ، ریاضی یکیشون درست از آب در نیومد همشون به گآ رفتن .

اپدیت دوم و نهایی ... 

 از بچه های اون دوره بچه های که میشناختم جای نتونستن در بیان اکثرن رفتن آزاد یا ول کردن به بازار کار چسبیدن خیلی هاشون هم همچنان درگیر کنکور دادن اینا هستن . حالا از اون موقعه سه سال که من وارد دانشگاه شدم رویا به واقعیت نشست غول فناوری تو دنیا کامپیوتر شد و هر جا که رفتیم برنامه نویس ، آی تی من اینا باب شد و هر روز نیازمند این نوع دسته شغلی زیاد میشه . فک کنم اونی ها که کامپیوتر خوندن بهتر میدونن که الان بازار آیی تی تو دنیا چطوره ... خلاصه این چنین شد . 

حالا که دانشگاه داره تمام میشه به این فکر میکنم میکنم که چرا باید ازدرس خوندن تو  دانشگاهای ایران اینا انصراف بدم و بچسبم به تکنولوژی ادامه شو رو تو پست بعدی میگم .

بیانه دوم : تو این دنیا اگه هدفی و کاری که حالتو خوب کرد بهش ادامه بده همین بس . 

  • ۳ نظر
  • ۲۹ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۲۳
  • رضا :)

هفته ی پر استرس

يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۴۶ ب.ظ

| کوتاه نوشت |

و اگر این هفته تمام شود ، همچنان دو واحد لعنتی مانده از این دانشگاه به پایان برسد ، من برای همیشه دانشگاه رو تخته میکنم و میریم پی کارمم...

بیانه ی اول : همه چیز دانشگاه نیس . من هم همه نیستم و همه هم من نیستن .

  • ۹ نظر
  • ۲۶ خرداد ۹۸ ، ۲۲:۴۶
  • رضا :)

چرخه ی لعنتی

يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۵۵ ق.ظ

بدون شرح :

نگاهِ چند بُعدی : پدر و مادر حرکت میزنن تو بعد 9 ما به این دنیای نا خواسته از طرف خود وارد میشی ( بدون رو در باسی و اغراق که نیس همیشه همین بود حالا من وارد جزئیات نمیشیم چطور اینا )

نوزاده هستی و تلاش میکنی ایمَکلَمَک کنی ( به زبان ترکی ) یا همون خیز زدن تو کف خونه هی زور میزنی و نمیشه زور میزنی ولی موقعه ش میرسه و خودت رو تکون میدی که رو شکمت بیفتی و باز برگردی اون زمون اینا سخت بود منم درکتون میکنم همتون :)  این دوره رو گذروندید بعدش سعی می کنید خیز بزنید تو خونه هر زور میزنید دور قدم میزنید هی خسته میشید و برعکس می شید و ادامه  .

بعد یه سال از دیوار کمک میگری تا رو پای خودت راه بری . و بعد همینجوری سنت رو برو جلو  میره و دوست داری همه چی رو کشف کنی . و شروع میشه (من خلاصه من کنم )  دوست داری خوندن نوشتن یاد بگیر حرف بزنی اینا ، هر سال یکی پس از دیگری خواسته ها عوض می شن همین جوری بزرگ میشی ، یه دوره میری دانشگاه و بعدش کار و بعدش نیاز پیدا میکنی به کسی که کنارت باشه و همنجوری چرخه لعنتی ادامه پیدا میکنه و  میمیری و باز  تو تکرار میشی بدون این که بفهمی این زندگی همینه فقط موقعیت های هر کدوم از ما فرق میکنه تو ممکنه الان اونجا باشی و من اینجا ... و همچنین زمین در حال چرخش می باشد  و چرخه لعنتی کِی تمام خواهد خدا میداند ...

واقعیت های دنیای چند بعدی من :(

پی نوشت : زندگی همینه سخته ولی موقع ش که برسه میتونی .

  • ۲۶ خرداد ۹۸ ، ۰۲:۵۵
  • رضا :)

هیس حرف نزن !

جمعه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ۰۴:۲۵ ب.ظ

 

هیسسسس [آروم] حرف نزن .

زود قضاوت نکن خفه شو حرف نزن فقط  او اول تا تِهشو ببین . اینجا از اول همینجوری بوده . هر کی اومد گفت من قرار درست کنم تا اومد رید!!! (تاریخ رو مطالعه کنید) تاریخ لعنتی داره تکرار میشه . به هر کی رسیدیم گفتم بزار اعتماد کنیم . با عمامه اومد گفتید اینا نماینده خدان ، با کت شلوار اومدن گفتیم جنتلمنه با اسب سفید اومد گفتید لوک خوش شانسه بابا ناموسا بکشید بیرون برای همیشه تا کی باید صدام در نیاد . بزار من یه موضوع رو اینجا براتون روشن کنم . تو این لجن زار کسی پاک نیس ، پس نشین اون گوشه خونه و طلب استغفار کن و نگو خدا کی قرار مارو از جهنم خودمون نجات بدی ؟؟؟؟؟ بیا بیرون از حقت دفاع کن تو یه آدمی پس میتونی به اندازه خودت یه درد از خودت رو حل کنی . نشین منتظر کسی نباش باید بلندشی دیگه بسته  . اون زمون صدام حمله کرد  و خواست به حریممون تجاوز کنه جوانمون رفتن و فدا شدن  . حالا نادونی خودمون داره خفه مون میکنه . بیدارشید دیگه بسته تمومه .

سیاستمدارن هیچ مشکلی ندارند !
همه از دست سیاستمدارن می نالند همه فکر میکنند که سیاستمدارن بی خودند . اما فکر میکنید این سیاستمدارن از کجا آمدند ؟ نه از آسمان افتادند و  نه از سلولهای دنیا دیگه .از پدر و مادر ایرانی زاده شدند از درون  خانواده های ایرانی از خانه های ایرانی ، مدرسه های ایرانی ، مسجد و نماز جمعه ها و از دانشگاهایی ایرانی اومدن و به رای مردم  ایرانی انتخاب شدند . این بهترین کاریه که از دستمون برمی آد مردم کار خودمونه این نتیجه ی سیستمی که خودمون به وجود آوردیم . آشغال وارد میشه از اون طرف خیلی خیلی آشغال تر می آد بیرون ...
" اگه یه شهروند خودخواه و نادان هستی نتیجه اش یه رهبر خودخواه و نادانه و تا این عوض نشه هر سری رهبران نادان و خود خواه سر کار میاد . پس شاید شاید و شاید این سیاستمدران نیستن که بیخودند لابد یه چیزه دیگه س آره این خود "مردم" که بیخوده . "
حالا یه چیز خودم اضافه کنم از کثاف بازی لذت ببریم ؟

پی نوشت : نزارید 20 سال نام نسل جاهل و نادون رو برای ما بزنن همنجور که ما به 40 سال پیشی ها میگیم ....

هی میخوام گوش ندم نمیشه :

در جهانی که ابتذال صدا، هنر ناب چرک لمپن‌هاست
ملتی نشئه پای تلویزیون شاد از لودگی شومن‌هاست
تو صدای بلند فردایی، تو تجسم برای رویایی
تو شجاعی که زنده در میدان حق خود را به نعره می‌خواهی

پی نوشت :

درد ما مردمیست
که قبل از نگاه کردن به خود؛
میخواهند کشورشان را تغییر دهند
مردمی که همه مینالند
ولی خودشان را نمی بینند
درد ما مردم است
آدم هاست
همین خودمان ها...

فریدون فرخزاد

عمق فاجعه تو رسانه ی اسلامی :/

  • ۳ نظر
  • ۲۴ خرداد ۹۸ ، ۱۶:۲۵
  • رضا :)

پویش توسعه سرویس بیان

دوشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۳۶ ب.ظ

تشکر از آغاز کننده پویش توسعه بیان و همچنان تشکر از رسپینا عزیز که منو به چالش دعوت کرد ...

اکثر پست های بچه ها رو خوندم در نهایت چیزی به فکرم نرسید که جدید باشه همچنین اکثر بچه ها به نیاز های سرویس بیان نیاز داره اشاره و نظر منم مثل بچه هاست . ولی من یه پیشنهاد برای بچه ها دارم برای پیگیری این توسعه

 1 - همه بچه ها که خواستار توسعه بیان هستن . پیشنهاد میکنم از قسمت تماس با شرکت بیان هم پست گزارش این پویش رو بفرستن هم به مراتب با این 6153 - 021 تماس بگیرید و خواستار پیگیری این پویش باشید و ازشون بخوایید بیانه ای در باب این پویش در وبلاگ رسمی خود انتشار بدن .

پی نوشت : چیزی که من الان از بچه های  توسعه دهنده بیان فهمیدم این هست که نمیدونم چرا پاسخگو نیستن ! در صورتی که دارن تو زمینه هوش مصنوعی ، دیپ لرنینیگ و کلود و... دارن کار میکنن ولی تیم شون چرا هیچ حرکتی نمیزنن یادم بود یه زمان توی مسابقه برنامه نویسی برگزار میکردن ولی حالا هیچ خبری نیس . یعنی رسماً من دارم به این نتیجه میرسم که تو ایران تیم ورک بودن کشکه  ، بیان سرویسی که رتبه ش توی  رتبه دهی الکسا 36 هستش ولی چرا به توسعه یه همیچن سرویس از نظر سرویس دهی به کاربر کار نمیکنه برام سوال شده .

دعوت میکنم از دایی عزیز آبی آسمانی ، دختری از جنس باد ، آساره ،

منبع : ارجاع

  • ۶ نظر
  • ۲۰ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۳۶
  • رضا :)

و سرانجام به پایان رسد...

چهارشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۴۶ ق.ظ

چقدر حس بدی 29 روز 11 ساعت چیزی نخوری ، صبحونه ، نهار و شام تعطیل و حال روز  30  اُم باید این عادت یه ماه رو کنار بزاری و بری سر یخچال آب  و هَله هوله بخوری تو روز روشن . حس یه جور خیانت بهم دست خواهد داد صبح ...

+ مبارک :(

  • ۷ نظر
  • ۱۵ خرداد ۹۸ ، ۰۲:۴۶
  • رضا :)

بی خداحافظی برادر جان

دوشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۳۵ ب.ظ

آدم بَدِ هم رفت ! دیگه حوصله ی موندن ، نوشتن  اینارو نداشت .  دنیا این مدلی شده تا میای جا میگیری تو دل بچه ها تازه یادت میفته که باید بری و میری که بریُ بری . خسته میشی و تک نخ مونده ی سیگار بَهمن تو از بسته مچاله شده میکشه بیرونُ میزاری رو لب ت و کبریتت  و روشن می کنی  و همچنان کام به کام پستت رو مینویسی ...

پی نوشت :  رو گوش کنیم صدای بیصدایان

نوزده سال حبس بی‌پایان؛ بی‌خداحافظی برادر جان؟
!گل همسنگرت چه خواهد شد؟ پرپرش می‌کنند در زندان!
همه در خواب خر چه بی‌گوشند؛ چشم‌ها محو تکه ای از نان
حبس و حصر و شکنجه و شلاق... نکند برکت است از رمضان؟
دست‌های بریده‌ی ما را پس چرا هیچکس نمی‌بیند
آنقدر عادی شده همه چیز؛ نیم دیوانه‌، نیمه ای نادان
پشت هر سایه حجمی از وحشت غرق در عمق این لجنزاریم
همه همدست جرم هم هستیم؛ چه گناهی؟ همه طلبکاریم!
آب و نانی دهانمان را خورد، گرگ با خنده بره‌ها را برد
مانشستیم و ورد می‌خواندیم: قل اعوذ برب از انسان
به کدامین خدای سجده کنم؟ به خدای رحیم یا رحمان
به خداوند قاصر و غاصب؟ یا خداوند خالق زندان؟
نه! خدا یک بهانه‌ی دور است؛ “نیست“ از اتهام معذور است
" هست"یعنی من و تو و ماییم؛ ما که حال و گذشته، فرداییم
معنی فهم و هستی و عقلیم ، خالقان خدا و رویاییم
سوژه و فاعل تکامل جان، سیر تکوین فهم و احساسیم
منطق و عقل خلق ما هستیم، همچنان هم به عشق حساسیم
اسم شب توی چشم خسته‌ی ما، ناشی از اراده‌ی من و توست
ما خداییم پس قبول کن این چشم‌ها را دوباره باید شست
در جهانی که ابتذال صدا، هنر ناب چرک لمپن‌هاست
ملتی نشئه پای تلویزیون شاد از لودگی شومن‌هاست
تو صدای بلند فردایی، تو تجسم برای رویایی
تو شجاعی که زنده در میدان حق خود را به نعره می‌خواهی
من تو را شعر می‌کنم شاید دفتر درس بچه‌ها بشوی

پی نوشت آخر : تقدیم به خان ...

  • ۳ نظر
  • ۰۶ خرداد ۹۸ ، ۲۲:۳۵
  • رضا :)

به رسم دوستی "سرویس آموزش مجازی رایگان"

پنجشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۸، ۰۸:۲۷ ب.ظ

سلام وقت بخیر  دوستان امروز  یکی از ایده ها و آرزوی های که داشتم برای دانش آموزان مملکتون اتفاق بیفته رو دیدم گفتم بزار بیام معرفی کنم شاید به درد دوستان بخوره .

یه سرویس آموزشی رایگان برای (دانش آموزان پایه دهم، یازدهم ، کنکور )

+ برای اونای که از سرویس آموزشی خوبی برخوردار نبودن

+ برای اونای آرزو دارن به آموزش خوب در سطح عالی دسترسی داشته باشن .

خلاصه این که یکی از بهترین سرویس ها آموزشی هستش نسب سایت دیگه .

لذت ببرید

سرویس آموزش آلاء

باز نشر کنید این پست امیدوارم که به دست دوستانی که  به این سرویس نیاز دارن بخوره .

پی نوشت : این سرویس آموزشی زیر نظر دانشگاه شریف فعالیت میکنه.

  • ۰۲ خرداد ۹۸ ، ۲۰:۲۷
  • رضا :)

پَشره

پنجشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۴۵ ق.ظ

سابقه نداشته اینجوری بشه یه ویروس خیلی  باحال از یه حشره مرموز که تازه هشدارش تو سیما شروع شده و من هم جزو اولین نفرات گیرنده هستم . صورتم به گا رفته پوستم به تف بنده انقدر خارش صورت گرفتم که فقط دارم از صورتم به جای پوست های زخمی آبه مایل به زرد دارم جدا میکنم . 

پ نوشت : 50 ت برای سه دقیقه پول ویزت دکتر پوست :(

پ نوشت : حشره ، پروانه و... هر موجود  دیگه که شب و روز تو خیاباون ولن دست نزنید و حتی نزارید روتون بشینن در صورت نشستن به زودی به چیز خواهید رفت . 

پ نوشت : چرا اینقدر پروانه تو سطح شهر زیاد شده سابقه نداشته 

پ نوشت : حشره ها حامل بیماری هستن ." هشدار"

  • ۵ نظر
  • ۰۲ خرداد ۹۸ ، ۰۰:۴۵
  • رضا :)